تبليغاتX
بزرگترین وبلاگ تفریحی
به وبلاگ تفریحی خوش امدید

تـوسـط:امید
سوال مسابقه این هست هر کس می تونه اسمهای مسخره را نام ببره

مثال

قلی

جابر

مندلی

شکر

قندی


+ تاريخ 87/05/23 |ساعت10:18 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
 خانمها مثل چی هستند

خانم ها مثل راديو هستند :

هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

 

خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :

از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.

 

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

 

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت


خانم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

 

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

 

خانم ها مثل موبايل هستند :

هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

 

خانم ها مثل گچ هستند :

اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.

 

خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :

هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.

 

خانم مثل فلزياب هستند :

هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.

 

اگه خانومها نظری دارن بگن!


+ تاريخ 87/05/22 |ساعت21:12 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
علت دروغ گفتن مردها

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. '' آيا اين تبر توست؟'' هيزم شكن جواب داد: '' نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

'' آره '' هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. '' تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز '' نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز ''نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره


+ تاريخ 87/05/22 |ساعت21:8 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید

 مهلت تموم شده!


+ تاريخ 87/05/19 |ساعت16:3 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
بدون مقدمه دوست دارم شروع کنم

چند روز پیش یه اتفاقی برام افتاد که تا چند روز خیلی حالم گرفته بود تو مطلبهای قبل هم گذاشته بودم این من درس حساب دیفرانسیل داشتم و خیلی هم سخت هست و من امتحانش را دادم و چهارده هم اوردم و یکی از بچه ها که از چند سال قبل می شناختمش به من گفت استاده رفیقم هست و می تونم بهش بگم نمره ات را بیشتر کنه و چون استادمون بچه بوشهر نیست و همشهری رفقیم هست و رفیقم گفت من باهاش صحبت کرده ام گفته مشکلی نداره تو روی نمره اش اعتراض بزاره تا من براش بیشترش کنم و و من هم اعتراض گذاشتم تا هفته قبل که وارد سایت دانشگاه شدم دیدم نمره ام را کرده پنچ گفتم شاید اشتباه شده و رفتم دانشگاه نا تا این رفیق من دروغ داده و استاده هم اون را اصلا نمی شناخته و خلاصه بعد از سه چهار روز که پیش استاد می رفتم می گفت دیگه نمی تونم نمره ات را تغیر بدهم و از طریق یه اشنایی پیش ریس دانشگاه رفتم و ریس دانشگاه به استادم گفت و اون را برام درست کرد ...............

خدایش اگه درست نشده بود بد بخت می شدم چون پیش نیاز چهار واحد دیگه هم بوده ..........

الان هم رفیقم تو شهر خودشون هست ولی تا هفته دیگه صد در صد می اید بوشهر به نظر شما باید چکار این اقا رفیقه بکنم تا دیگه از این کار ها نکنه..........

 

 


+ تاريخ 87/05/13 |ساعت14:11 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد

ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!!


ادامه مطلب

+ تاريخ 87/05/10 |ساعت15:32 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته, همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني, تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.


+ تاريخ 87/05/10 |ساعت15:25 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
 دخترهاتوی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن


ادامه مطلب

+ تاريخ 87/05/10 |ساعت15:9 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید


ادامه مطلب

+ تاريخ 87/05/10 |ساعت14:59 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
- حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...


- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ?? ساله!


- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ?? ساله!


- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟

 

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب

+ تاريخ 87/05/10 |ساعت14:55 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
 پسر ها با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن

 

برای خواندن متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

+ تاريخ 87/05/10 |ساعت14:48 |

........................................................................................................................


تـوسـط:
امید
ازدواج

پسر : پدر جان ، با تجربه ای که شما دارید ، چه سن و سالی برای زن گرفتن مناسب است ؟ پدر : عزیزم به نظر من تا وقتیکه انسان جوان است حیف است زن بگیرد و هنوز وقت زن گرفتن نرسیده است ، وقتی هم که پیر شـــد که دیگــــر حوصلــــه زن گرفتن ندارد و وقتش گذشته است ، پس به نظر من آدم عاقل هیچ وقت زن نخواهد گرفت

 دنبال سه چیز نگرد :

۱- مترو

۲- اتوبوس

۳- دختر

چون هر ده دقیقه یبار یکیش میاد !!!

 باید با آب طلا نوشت

دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان!!! ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان !

وجه تشابه ادامس با دوست دختر

دوست دختر آدم مثل آدامسه

 1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه

 2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نده

 3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور

4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره

5: حسرت آدامسي که دور انداختي نخور

6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس ميمونه هيچ آدم عاقلي آدامسشو قورت نميده

ادم به شش دلیل بردیگر مردان در روابطش با هوا مزیت داشت چون هوا نمیتونست بگه :

۱- من ادمت کردم

۲- برو از شوهر مردم یاد بگیر

۳- دیشب کجا بودی؟

۴- بازم پولاتو دادی مامانت

۵-مامانم اینا...........

۶-چرا به اون خانومه نگاه کردی

 دفتر يادداشت يا سررسيد!

زن به شوهرش میگه میخواهی دفتر یاداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم.مرد:عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم.

 مادرزن-شباهت

تعريف مادر زن: مادر زن اسلحه اي است انفرادي که با عيال حمل ميشود وبا مهمات دروغ همسايگان مسلح شده وبا زخمي کردن داماد بيچاره خنک ميشود . اين اسلحه بدون عقب نشيني بوده وشرايط جوي به هيچ وجه در او اثر ندارد مادر زن گاهي تک تير وگاهي رگبار شليک مي کند طول مادر زن بدون سر نيزه 2 متر ميباشد. تعداد تير در هر ثانيه يک ميليون فحش وناسزا بوده وبرد موثر ان انتقال داماد به بيمارستان وبرد نهايي ان انتقال داماد به گورستان ميباشد...... من بي تقصيرم

 جشن پنجاهمین سال زناشوئی 
  
زنی در جشن پنجاهمین سال زناشوئی خود ، نگاهی به شوهر انداخت و دید قطره اشکی از چشمش سرازیر شده است . گفت : هرگز فکر نمی کردم اینقدر احساساتی باشی . شوهر جواب داد : علت اشک من احساسات نیست ، قوت حافظه است . به یادم افتاد که پنجاه سال پیش وقتی پدرت من و تو را تنها در انبار گیر آورد ، تهدیدم کرد که اگر با تو ازدواج نکنم ، کاری خواهد کرد تا پنجاه سال در زندان بسر برم . الان به خاطر آوردم که اگر زیر بار این زناشوئی نمی رفتم ، امروز از زندان آزاد شده بودم

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

 

 

پر سر و صدا، کم سرعت و کم طاقت

 

 

برای حمایت از این مطلب هر کس اینها را قبول داره یه نظر کوچولوی برای این قسمت بده

تا دختر خانم ها اینقدر برای خود کلاس نزارند

 


+ تاريخ 87/05/09 |ساعت14:6 |

........................................................................................................................