تبليغاتX
به بزرگترین وب تفریحی خوش اومدید

به بزرگترین وب تفریحی خوش اومدید
 
((((به طنز خونه دلت خوش اومدی))))
سلام به همه دوستان خودم مرسی که پیشم اومدین این آپ ثابت وبم هست با توجه اینکه این

وب دیگه روزانه آپ میشه،شما دوستان عزیز می تونید از طریق آرشیو موضوعی مطالب را ببینید

قبلا این وب فقط در مورد داستانک و طنز بود ولی حالا دیگه قصد دارم گسترده ترش کنم در همه

زمینه دوست دارم کار کنم(((اگه از وبم خوشت اومد یه رای قابل دار هم برای وبم انجام بده

ادرسش هم زیر ارشیو مطالب هست رای ندادی دعا می کنم کچل بشی)))


نوشته شده در تاريخ 91/05/25 توسط امید
                                              با سلام و صلاوات

سلامی گرم به مردم خونگرم دشتستان
 آنگاه که همه ما دستان پینه بسته و صورت چین خورده پدارانمان را لمس کرده ایم ، زخم هایی که جور و جفای روزگار و کار و مشقت بر آنان روا داشته تا اندک قوت حلالی برای ما بدست آورند.
از صبحگاه تا شامگاه ، در گرمای سوزان تابستان دشتستان تا سرمای استخوان سوزش ، در نخلستان و مزارع ، و یا در هر نقطه از این خاک سخت کار کردند و همه چشم امیدشان به نماینده ای بود که به مجلس فرستاده اند تا شاید بتواند گره ای از مشکلاتشان باز کند اما افسوس ....

امـــا حال ،،، آب زنیـــــــــــــد راه را ....

وقتی برادر و رزمنده ارزشی حاج فتح الله باقری ، سنگینی این امر را بر دوش خود حس کرد ، همانگونه که در طول انقلاب و جنگ خود را وقف این مردم و مرزبوم و انقلاب کرد ، حال نیز احساس تکلیف کرده و با استعانت از درگاه حق پا به میدان انتخابات گذاشته تا محقق و احیاء کننده حق مردم این کهن بوم باشد.
غیرت بسیجی اش اجازه خانه نشینی به او نداد ،،، بسم اله گفت و آمد ، آمـــد تا باز خدمت گذار باشد .
حال نوبت ماست تا آمدنش را لبیــــــــــک گفته و دست یاری و مساعدت  بسویش دراز کنیم.
باشد تا لطف خداوند و شما مردم همیشه در صحنه همراه و همیارش باشد .          
                         
                                                                                                      انشاء الله


نوشته شده در تاريخ 90/11/07 توسط امید
سلام سلام صدتا سلام هزار سی صدتا سلام

دست همه شما درد نکته که حتی موقعی که خودم تو وبم نبودم شما زحمت کشیدین و به وبم اومدین و من را شرمنده خودتون کردین.نظرات شما ها را که دیدم خیلی خوشحال شدم که من این همه دوست مهربون دارم که هوام را خیلی دارند. به این خاطر هم نظرات شما را تایید نکردم چون دوست داشتم هر نظری را که تایید کنم به وبش هم مراجعه کنم که به همین زودی این کار را انجام می دهم

بریم سر اصل مطلب:دلیل نبودنم

1-کارمون پیمانکاری هست که یه پروژه 96واحدی در یکی از شهرستانهای استان بوشهر کار می کینم که اگر لطف خدا شامل حال ما بشه قرار هست در 22بهمن ماه امسال این پروژه را افتتاحیه کنیم  با حظور وزیز مسکن و شهرسازی این کار باعث شد که یک ماه تو اون پروژه بمونم که هفته ای یک مرتبه هم حتی خونه سر نمی زدم  این قضیه را که میگم دقیقا مال دو ماه پیش بود و تو این یک ماه هم که سپری شد پروژه انتخاباتیمون شروع شده که بابام برای کاندیداتوری مجلس نهم ثبت نام نموده که تو این یک ماه که سپری شده کاملا درگیر کارهای انتخاباتی بودم که صبح زود از خونه میرفتم بیرون تا آخر شب که برمیگشتم این هم شد قضیه 2ماه غیبتم در این وب


نوشته شده در تاريخ 90/11/03 توسط امید

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: "در کیسه ها چه داری؟" او می گوید: "شن"

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید: دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند!


نوشته شده در تاريخ 90/09/29 توسط امید
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

چند روز دیگه تولد4 سالگی وبم هست که یکم  زودتر براش تولد گرفتم با این حال میخوام تولد وبم رو جشن بگیرم.

امیدوارم سال های سال توی این وب بنویسم و دوستای جدیدی پیداکنم

وب عزیزم تولدت مبارک

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تایه آپ دیگه شما رو بخدای بزرگ و مهربون میسپارم



هدیه برای وبم چه آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ 90/09/06 توسط امید


اردبیل


– سلام
- نه منه ؟ (چه کار داری)
- سرشماری اوچون گلمیشم (برای سر شماری اومدم)
- ها !
- سرشماری، آمارگر، چند تا سوال دارم
- خودش خونه نیست
- شما چندتا بچه دارین ؟
- سنه نه ؟ (به تو چه مربوطه)
- سرشماری ماموریم (مامور سرشمارم)
- کپک اوغلی ایت جهنمه بلی نن ور رام پخون چیخار (گم شو پدرسگ تا با بیل نکشتمت)
- چرا هول میدی ؟ دارم میرم خوب
- ……


قم

– سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله و برکات برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- بسم الله الرحمن رحیم ….. دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداح . نوحه خون . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- ۵۵ تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زائیدن یا زناتون بچه زائیدن؟!
- ۵۴ تا صیغه یک نفر هم نکاح.
- صحیح .
- وقت نمازه برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
والسلام علیکم و رحمه الله و برکات


اصفهان

– سلام

-سلام دادا
- شما چند تا فرزند داردی؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله .یه ژیان دارم


زاهدان


– سلام

-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیروی انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!


قزوین


– سلام

- به به سلاااام پسر گلم؛ بفرما تو
- خیلی ممنون – شما چند تا بچه دارین
- حالا چرا دم در، بفرما تو کسی خونه نیست
- نه مزاحم نمیشم، فقط بگین چند تا بچه دارین
- چرا نمیائ تو خودت بشماری، تعارف مکونی ها
- نه متشکرم در حین انجام وظیفه هستم
- ۶ تا
- چندتا پسر چند تا دختر
- حالا میومدی تو یه چایی میخوردیم
- خیلی ممنون
- همش پسره
- متشکرم – فعلا خداحافظ
- بند کفشت بازه مهندس
- باشه سر کوچه میبندم


رشت


– سلام

- سلام بابا جان
- ببخشید شما چندتا فرزند دارید؟
- از خودم رو بگم یا همه رو بگم ؟
- چه فرق میکنه ؟
- فرق نمیکنه فقط فامیلی شون فرق میکنه
- باشه بگین
- دقیقا یادم نیست … باید از خانم بپرسم
- خوب به خانمتون بگین بیاد
- نیستش … رفته بیرون
- کی برمیگرده ؟
- فردا صبح
- باشه – فعلا خدافظ


خوزستان – عرب


– سلام

- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-خمسه عشره واحد (۵۱ عدد)
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- اربعه عشره ذکور(۴۰ تا پسر) آمار دخترام هم به تو لامربوط !!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله


شیراز


– سلام

-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- ۱۵ میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشد شما خلبان هستد یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هستم


جنوب تهران


– سلام

- کرتم
- شما چند تا فرزند دارید؟
- ۴ تا دختر ۶ پسر جمعا ۱۲ تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکلم
- متشکرم
-زد زیاد


آبادان


– سلام

-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارد؟
- به تو چه کوکا!!!
-ا بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردم!
-آقا یه جواب درست حسابی بدین
-باشه ولک بپرس
چند تا بچه داری ؟
اونش دیگه به تو مربوط نست ولک
-خدانگهدار
نمی خواهی بپرسی چند تا عینک ریبن دارم؟


سمنان


سلام

سلام بفرمین
ا آماریره بیمیچوم (برای آمار اومدم)
خوش امیچه (خوش آمدی)
پیل میل هم مادن؟؟ (پول مولی هم میدن)
چه مذونوم شایدن هادن (نمیدونم شاید بدند)
هما پیا نارن منگم هادن (از ما نگیرن، لازم نیست بدهند)
شما دله کیه چندی نفری درن،چندی وچه دارین (در خونه شما چند نفر زندگی میکنن، چند تا بچه دارید)
هما وچه دسن، ۴ دوتی داروم ۶ پیری (بچه های ما ده تا هستن ۴تا دختر ۶تا پسر)
شما شغل چیچیه؟ (شغل شما چیه)
دله واژاری دکون داروم مسی مروشوم (توی بازار مغازه دارم ظروف مسی میفروشم)
شما سواد؟
هنه دیپلم ناچم (دیپلم نگرفتم)
شما دست درد نکره (دست شما درد نکنه)
بفرمین دنین کیه (بفرمائید خونه)
ممنون


نوشته شده در تاريخ 90/09/02 توسط امید

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید 

دوشنبه

الان رسیدیم خونه بعدازمسافرت ماه عسل وتوخونه جدیدمستقرشدیم

خیلی سرگرم کننده است که واسه ریچاردآشپزی کنم امروزمیخوام یه جورکیک درست کنم

که تودستوراتش نوشته 12 تخم مرغ راجداجدا میزنیم واسه همین من کاسه به اندازه کافی

نداشتم ومجبورشدم کاسه قرض بگیرم تابتونم تخم مرغ هاروتوش بزنم

سه شنبه

ماتصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم درروش تهیه اون نوشته شده بود

بدون پوشش سروشود(لباس)خوب من هم این دستورروانجام دادم ولی ریچاردیکی ازدوستاشو

واسه شام آورده بود خونمون نمیدونم چرا هردوتاشون وقتی داشتم واسشون سالاد سرومیکردم

عجیب وشگفت زده به من نگاه میکردن(بدون پوشش درلغت آشپزی یعنی بدون سس)

چهارشنبه

من امروزتصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستورغذایی پیداکردم واسه این کارکه میگفت

قبل ازدم کردن برنج کاملا شستشوکنین پس من آبگرمن روراه اندازی کردم ویه حموم حسابی کردم

قبل ازاینکه برنج رودم کنم

ولی من آخرش نفهمیدم این کارچه تاثیری تودم کردن بهتربرنج داشتچ

پنج شنبه

بازهم امروزریچاردازم خواست که واسش سالاد درست کنم خوب من هم یه دستور

جدید روامتحان کردم

توی دستورش گفته بود موادلازم راتهیه کنید وآنهاروروی یه ردیف کاهوپخش کنین

وبذارید یک ساعت بمونه قبل ازاینکه اونوبخورید

خوب منم کلی گشتم تایه باغچه پیداکردم وسالادموروی کاهوهایی که اونجابودپخش وپراکردم

وفقط مجبورشدم یه ساعت اونجاوایستم تایه سگی نیاداونوبخوره

ریچارداومد اوناوازم پرسید که حالم خوبه؟؟نمیدونم چرا؟عجیبه!!حتماتوکارش خیلی استرس داشته

باید سعی کنم یه کمی دلداریش بدم

جمعه

امروزیه دستورغذایی راحت پیداکردم نوشته بود همه موادلازم روتوی کاسه بریزوبزن به چاک

(درغذامخلوط کردن به زبان عامیانه بزن به چاک)

خوب منم ریختم توکاسه ورفتم خونه مامانم ولی فکرکنم دستوراشتباه بود

چون وقتی برگشتم خونه مواد همونجوری که ریخته بودمشون توی کاسه مونده بودن

شنبه

ریچاردامروزرفت مغازه ویه مرغ خرید وازمن خواست که واسه مراسم روزیکشنبه

اونوآماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری میشه تن یه مرغ لباس کرد

وآمادش کرد.قبلابه این نکته تومزرعمون توجه نکرده بودم

ولی بلاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم باکفشهای خوشگلش...

وای من فکرمیکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود

وقتی ریچاردمرغ رودیداول شروع کردتاشماره 10 شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود

حتمابه خاطرشغلشه یاتوقع داشته مرغه واسش برقصه

وقتی ازش پرسیدم عزیزم اتفاقی افتاده شروع کردبه گریه وزاری وهی دادمیزد

آخه چرامن ؟چرامن؟هوووم حتمابه خاطراسترس کارشه میدونم



نوشته شده در تاريخ 90/08/30 توسط امید

 
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ،  نخند !

به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !

به دستان پدرت ، به جارو کردن مادرت ، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد ، به راننده ی آژانسی که چرت می زند ، به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند ، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند ، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد ، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی ، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان ، به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی ، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته ، به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی ، به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی ، .............. نخند ، نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...

که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای ، همه چیز و  همه کسند.

آدم هایی که براي زندگي تقلا می کنند ، بار می برند ، بی خوابی می کشند ، کهنه می پوشند ، جار می زنند ، سرما و گرما را تحمل مي كنند ، و گاهی خجالت هم می کشند ... خیلی ساده ... نخند دوست من ! هرگز به آدم ها نخند . خدا به این جسارت تو نمی خندد ؛ اخم می کند ... به پوزخند آدمی به آدمی دیگر !


نوشته شده در تاريخ 90/08/29 توسط امید

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
دختر :بله ،شما؟
ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !!


شماره ناشناس بعدی :

ناشناس : دوست پسر داری؟
دختر : نه نه اصلا
ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...
دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
ناشناس : خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!....فک و فامیله داریم

============================================================

خواستگار اومده برام ، خواهر پسره میگه برادر ما اولین بارشه میاد خواستگاری واسه همین خجالتیه. مامان بزرگ منم واسه بازار گرمی میگه دختر ما هم اولین باره واسش خواستگار میاد. فک و فامیله داریم؟

============================================================

ساعت 6 صبح بابام ماشین رو از پار کینگ در آورد بعد داشتم در و میبستم یه دفعه بوق زد منم که هنوز خواب 2 متر پریدم هوا بعدش گفتم چیه؟! سرش رو از پنجره آورد بیرون میگه اون چراغ پارکینگ رو هم خاموش کن من :| فک و فامیل داریم؟!

============================================================

مامانم 2 ماهه به همه گفته خطش سوخته...رفتم نگاه کردم دیدم سیم کارتشو برعکس انداخته تو گوشی !!! آخرشم برگشته میگه همش تقصیر توئه بس که با گوشیم ور میری !

فک و فامیله داریم؟

============================================================

پسر داییم تو آژانس کار میکرده یه روز یه پیرزن سوار میکنه، بعد چند دقیقه گوشیش زنگ میخوره، حرفش که تموم شد، پیرزنه پرسید: کی بود؟
پسر دایی: :O:O
پیرزن: پسرم کی بود؟
پسر دایی: :O:O ...
پیرزن: مگه کری، میگم کی بود؟
پسر دایی با حالت ترس و شوکه شده: دوستم بود.
پیرزن: حالا چی میخواست؟
پسر دایی با حالت عصبانیت: دنبال زن فضول سن بالا میگرده تا ...

لا اله الا الله. فک و فامیله داریم؟

===========================================================

یکی از دوستام تعريف ميكرد مامانم وقتی نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندی كه ميگه يه منظور داره... اون موقع من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسی در ميزنه، چراغ جايی روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينا رو چك كرده بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتی نمازش تموم شد با عصبانيت گفت مگه كوری نميبينی گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!
فک و فامیله داریم ؟

===========================================================

داشتم تلویزیون میدیدم یهو داداشم داد زد: کمک کمک ...!
پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون ! نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟ آخه الان من چی بگم بهش؟
فک و فامیله داریم؟

===========================================================

با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه دختر داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم…
فک و فامیله داریم؟


نوشته شده در تاريخ 90/08/29 توسط امید

استاد : وقتی بزرگ شدی چه میکنی؟

شاگرد : ازدواج!

استاد : نخیر منظورم اینه که چی میشی؟

شاگرد : داماد!

استاد : اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شوی چی بدست می آوری؟

شاگرد : زن!!

استاد : ابله!!! وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چی میگیری؟

شاگرد : عروسی میگیرم!

استاد : پسرجان پدر و مادرت در آینده از تو چه میخواهند؟

شاگرد : یک زندگی متاهلی موفق.


نوشته شده در تاريخ 90/08/25 توسط امید

طنز جدید پ ن پ

میخوایم بریم خونه ی جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!!

میگم : پـَـــ نــه پـَـــ راست کلیک کن ، کات شون  کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !

++++++++

رو دیوار مارمولک بود،داداشم دیده میگه مارمولکه؟

پـَـــ نــه پـَـــ سوسماره معتاد شده به این روز افتاده ببین عبرت بگیر !

++++++++

رفتم ساندویچی..نوشابه آورده ..میگه نی بذارم؟؟

پـَـــ نــه پـَـــ فلوت بذار !

++++++++

دیروز رفتم نون بربری گرفتم اومدم خونه بابام گفت نون بربریه؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بیسکویت خانوادست !

++++++++

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم؟

میگم پـــ ن پـــــــ بزار آهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!

++++++++



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 90/08/25 توسط امید

يه مطلب بزارم به سود دختران

يه روز يه پسر انگليسي مياد با طعنه به يك پسر ايراني ميگه: چرا خانوماتون نميتونن با مردا دست بدن ؟؟ يعني مرداي ايراني اينقدر چشم نا پاکن كه نميتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟ پسره لبخندي ميزنه و ميگه: ملكه انگلستان ميتونه با هر مردي دست بده؟ و هر مردي به ملكه انگلستان دست بزنه؟! پسره انگليسي با عصبانيت ميگه: ... ... نه!مگه فرد عاديه؟!! فقط افراد خاصي ميتون با ايشون در رابطه باشن!!!

پسر ميگه: خانوماي ما همه ملكه هستن!!!

بزن کف قشنگه رو به افتخار همه ملکه هاي ايراني

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تفاوت دوستی مردان و آدم فروشی زنان

یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!


یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!!!

http://mahsae-ali.blogfa.com

عواقب زن گرفتن در آخرت

عواقب زن گرفتن یا نگرفتن در آخرت(خانما نخونن)سه نفر میمیرند و میرن اون دنیا خدا میخواد به حساب کتابشون برسه به جبرئیل میگه بگو بیبینم اینا تو اون دنیا چه کردندجبرئیل میگه این تو دنیا ازدواج کرده و خانواده تشکیل داده خدا میگه این بیچاره رو بفرست بهشت این دنیا واسش جهنم بودهدومی رو میگه: این تو دنیا مجرد بوده خدا میگه این فلان فلان شده رو بفرست جهنم این دنیا واسش بهشت بودهخدا میگه این سومیه چی؟میگه : ایشون یکبار ازدواج کرده زنش فوت کرده دوباره ازدواج کرده!!!!خدا میگه این بی شعورو بفرستید طویله چون یکبار راحتش کردم ولی اینقدر خره که دوباره زن گرفته

http://mahsae-ali.blogfa.com

تا بعد


نوشته شده در تاريخ 90/08/12 توسط امید


نوشته شده در تاريخ 90/08/12 توسط امید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه «خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد شدی؟»

مریض پاسخ میده: «محض اطلاعتون باید بگم که من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم.

امروز صبح زودتر به خونهم رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم!

 وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!! در بالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم.

 وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.

 من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.»

مریض بعدی،

 به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته.

دکتر بهش میگه «مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟»

مریض پاسخ میده: «باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.

 ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.

من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم، شما باور نمیکنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!»

وقتی مریض سوم میاد

 به نظر میرسه که حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.

دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه «از کدوم جهنمی فرار کردی.....!!!!»

«خب، راستش من بالای یه یخچال نشسته بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد پایین...»


نوشته شده در تاريخ 90/08/02 توسط امید
دو سه تا جمله بگیم که مربوط میشه به خانوم های که دماغ خود را عمل می کنند اما شما به کسی نگید.میگن تیکه هستن این جمله ها

-خانوم میایید دماغامون عوض؟

-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره

-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده

-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟

-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازه میشی مثل اِبی

-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت و بندازی عقب!


نوشته شده در تاريخ 90/07/27 توسط امید
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.

پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.

ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از باب من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است،

باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:

«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»

همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت:

«پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم.

تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.

در همه صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند....

در همه مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند..........

هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.........

هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم،

یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند.

این درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند.........
پسرم فراموش نکن که باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند! اگر همه رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كارش نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است. كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند

من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زدند.

او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:

«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های مخصوصی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».


نوشته شده در تاريخ 90/07/27 توسط امید

دیدم ما مردا واقعا قدر خانمها این فرشتگان آسمانی را نمیدونیم به همین خاطر برا آقایان کلاس نحوه رفتار با خانمها رو میزاریم

همسر خود را مانند تلفن همراه بدانید. به نکات ذیل توجه نمایید:

اگر هر روز شارژش میکردید…!
باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید…!
پایِ صحبت‌هایش می نشستید…!
پیغام‌هایش را دریافت میکردید…!
پول خرجش میکردید…!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 90/07/26 توسط امید

دارم به خواهر زاده ام دیکته می گم… رسیده آخر خط، می گه برم سر خط؟
پـَـ نه پَــ، بقیشو رو فرش بنویس!

_________________________________

داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا که یکى عمودى یکى افقى رو هوا بود… خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟
یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی که به سختى نفس می کشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم!
راننده گفت: نمکدون! منظورم اینه که می خواى زنگ بزنم اورژانس؟
یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا کارشناسى کنن صحنه پنالتى بود یا نه!

_________________________________

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟
پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حالکنین!

_________________________________

کله صبحی رفیقم می‌خواست بیاد درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار.
گفت واسه صبحونه؟
پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!

_________________________________




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 90/07/14 توسط امید
کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی


خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:

وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....

زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم
و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و
بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم
درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد
شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که
گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.
نوشته شده در تاريخ 90/07/08 توسط امید

اول عکس مطلب رو نگاه کنید

 

 

 

 

 

 

-----------------

----------

-



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 90/07/07 توسط امید

آگهی انجمن بهترین وبلاگ

انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

افزایش امتیاز وبلاگ

جایزه ویژه : تبدیل وبلاگ به سایت
وبلاگSponsered By :

قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ